بلوغ
نشسته بود و در تماشا
تماشای فیلم
رو کرد گفت:
هنرپیشه !
گفتم:
نقش بازی کردن
: خب !؟
: بچه را دیدی ؟ وقتی رو پاش می ایسته و جلب توجه ات میکنه با اون همه بازی اون همه حرکت جنب جوش ؟
: آره خب؟
: کمتر چیزی که در اون همه تحراکش می بینی عدم نقش بازی کردنه
و این رو خوب میدونی , نه؟
: بله درسته
: میدونی این تاکی ادامه داره ؟
:!؟
: تا سن بلوغ , کم کم این بازی بدون نقش کمرنگ میشه
به سن بلوغ که رسید دیگه نقش بازی میکنه , آن تحرکها آن بازیها آن عشق ها آن دوست داشتنها ...... مبنای آنها شرط خواهد بود .
البته این در یک جامعه ی شرطی اتفاق می افته
در یک جامعه بدون شرطی در سن بلوغ یک اتفاق فوق العاده ای بر انسان می افته
که فوق العاده است . فوق العاده است .
اما جامعه ی شرطی در آن لحظه ی بلوغ , با مقدمه ی قبلی آموزه های قالب شرطیهایش به محض مچ شدن (گره خوردن , به هم عجین شدن ) آن فوق العاده در آدم بالغ , قالب از طرف جامعه ی شرطی به او عارض (تزریق) می شود
و می شود مثل بقیه !؟
شاید بحران معروف جوانان در سن بلوغ علت اصلی اش این باشه
: چه تراژدیی !!
: آره تراژدیی که زیر بغله و بهش مراجعه نمیکنیم
: اون سوره ی لیله القدر و شعر حافظ دوش وقت سحر .....!؟
: آره میشه اینجوری هم گفتش
: یعنی آدم وقتی به سن بلوغ رسید ,و مغزش به رشد کامل رسید مصداق سوره ی لیله القدر خواهد شد ؟ شامل همه ی آدمهاست ؟
: چرا که نباشه !
: و مثل منی که به سن بالغ که رسیدم لیله القدر داشت نازل می شد و آن شب قدر که خواستند براتم دهند جامعه زرنگی کرد و این قالب شرطی را به من بیچاره تزریق کردند !؟
:مغز کامل و بالغ شده , فضایی باز و تهی , بکر , آماده ی یک لقاء
: لقاء چی !؟
: القاء نطفه ی کل هستی
کامل شدن انسان , کمال .
"اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى "