تصور کنیم :

 

تعداد 7- 8 تا گوی با دو دستم مرتب دارم بالا پایین میندازم (مانند سیرک باز)

 

کسی به من این گوی ها را داده و گفته که به همینصورت (مانند سیرک باز) نگه دار که مبادا به زمین بیفتند .

چرا؟

چون اول اینها همه ی هستی تو هستند دوم کسی پشت سر تو هست که کاملا مواظبت هست که مبادا دست از این کارت برداری .

 

در این عمل دو حالت فکر نهفته است :

 

1- اینکه بخودم جرأت (ترس) دست کشیدن از بالا پایین انداختنا  را ندارم چون باور کرده ام همه ی هستی من هستند حال اینکه چه هستند و یا چه نیست فرصت تامل و سر درآورندن از گوی ها را ازخودم  گرفته ام , فکرم اینه که مرتب در هوا نگه دارمشون .

 

2- و لایه ی  عمیقتری(advancet)  اینکه فکرشدید  ترس از کسی که در پشت سرم هست . 

 

حالا یکی اومده گفته :

 

1-   این گوی ها هستی تو نیستند یک مقدار سنگ هستند .

2-   هیچکس پشت سر تو نیست .