.....
در ازل پرتو حسنت ز تـــجـــــلــــی دم زد عــشـــق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهیی کرد رخش، دید مَلَک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل میخواست که از آن شعله چراغ افروزد برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد
مدعــی خـــواست که آیـــد به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر سینهی نامحرم زد
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 4:23 توسط درویشخان
|