داستان چالش عقل با نفس از دفتر چهارم مثنوی معنوی مولوی در حقیقت همان کش مکش است

کش مکش بین نفس و عقل

و خوراک کش مکش با حواسی  و بی حواسیست

شاید بپرسی من کجای این دوام (عقل - نفس) !؟

تو همانی که به خودت می آیی

عقل مفید , عقل متصل به حواس ٬ عقل رضا

حالتی  که حواست هست

نپرسیم پس اون بی خودی چیه !؟

در حال حاضر تو در تنازع دوچیز هستی

نفس و عقل

وقتی حواست هست(به خود آمدن) عقلی – عاقلی , درایتی , متوجه ای , توی چاله نمی افتی

وقتی حواست نیست , نفسی , گیج و منگی , متوجه نیستی , و معمولا توی چاله می افتی

 و اما

همچو مجنون در تنازع با شتر          گه شتر چربید گه مجنون حر

مجنون حر عقل مستقل توه و این عقل راهیه , حالا کجا راهیه بماند چرا که یک تصویر ذهنی بیش نخواهی داشت , بگذار کار خودش را بکند و خیالت راحت کارشو  راهشو بلده , فقط حواست باشه

همچو مجنونند و چون ناقه اش یقین         میکشد آن پیش وآن واپس به کین

میل مجنون پیش آن لیلی روان           میل ناقه پس پی طفلش دوان

کش مکش ها

 

توجه کنیم  مولوی با چه درایتی به بی حواسی اشاره کرده:

یکدم ار مجنون ز خود غافل شدی       ناقه گردیدی و واپس آمدی

اگر یک لحظه توه عقل حواست نبود توه عقل  نفس (گردیدی)میشوی و سر برمیگردانی

 

فهم کردی زو که غافل گشت و دنگ         رو سپس کردی بکره بیدرنگ

چون بخود باز آمدی دیدی زجا              کوسپس رفته است بس فرسنگها

شتر نفس است که ازلحظه ی بی حواسی(غفلت) مجنون باعث سربرگرداندن به سوی خواسته های خود میشود

 

آنکه او باشد مراقب عقل بود .......

بخود بودن در حقیقت کلید زدن(استارت زدن) عقل بسوی حرکت متعالیست

شاید اینطور تصور شود که من چقدرباید حواسم باشه !؟ خب خسته می شوم , بی حوصله می شوم ! همه ا ش حواسم باشه !؟

اگر به  گذشته ی خود رجوع کنیم  می بینیم  این خستگی این بی حوصلگی از بی حواسی خود بوده تا با حواس بودن (بخود بودن) .

شاهد بوده ایم  وقتی چیزی از دست مان  افتاده وشکسته از بی  حواسی بوده و حداقل این اتفاق رنجش و ملامت و کلا" بار منفی در پی داشته .

 

آگاه باشیم این کار نفس است که  بی حوصلگی و خستگی  ملامت , بارمنفی  را به حواس جمعی مان نسبت می دهد .

همیشه در حواس جمعی  سرور, شعف , تازگی, شادمانی, نشاط, عشق نهفته است

اما نفس این حالات را به دروغ برای خودش قبضه کرده (تلقین) و عدم سرور شعف و شادمانی و عشق را برای حواس جمعی نسبت می دهد !

 

نفس دروغگوی بزرگ است , اصلا یک دروغگو بیشتر در عالم هستی نیست و آن نفس است .