: قلب ؟

: نمیدونم هر چه می خواهی اسمشو بذار

ناگهان یه چیزی را به خاطر میاره  نه اون خاطره  که  از حافظه میاد , 

آشنایی که ذره ای شبه اون آشنایی در مغز نیست !

می دانی چرا تو مغز نیست چرا که اگه بود هر لحظه بخواهی آن را از حافظه در می آوردی !  میبینی و متوجه ای که با خواستن اتفاق نمی افته !

با اینکه بکره .

با اینکه تازه است .

با اینکه نو به نو میاد .

با اینکه اگه ده بار قلب به خاطر آورده هر ده بار یه چیز نو و بکر بوده .

اما کاملا آشناست !

این خاطره هیچ متقارن با خاطره های  مغز ندارد

مثل هیچکسه !

: خیلی عجیبه قلب چیزی بخاطر بیاره  ولی مغز نه !